من بيگناهم

والا ما يه گوشه نشسته بوديم داشتيم ماستمونو ميخورديم راز جنگلمونو بازى ميكرديم عاشق اون دختر موطلاييه تو ساختمون پلاك ٢٧ شده بوديم كه يهو گفتن بزرگ شدى يالا يالا بلند شو كنكور و اينا. گفتيم يعنى الان بزرگيم ايول و پيش دانشگاهى رو يه كله كلمونو كرديم تو كتاب و كون قلمچى كه رتبمون تهش اومد گفتن بابا باريكلا تهران قبولى كه من گفتم يعنى نميشه حالا پلى تكنيكى چيزى؟ گفتن خرى؟ ميگيم شهر تهران. گفتيم آخه اون سرى كه بچه تر بوديم يه سر رفتم اكبر گنجى اونجا آزاد بود جان شما بعد كارت ميكشيدى اون دستگاها غذا ميداد بهت بعد خوشم اومد گفتن خب به ما چه ما هم گفتيم آخيش و سر از تخم خر در نمياورديم كه شديم چيز، پلى تكنيكى. اينور اونور يه ٧ ترمى طول كشيد تا جدا از كس كلك بازى نمره و سه شونزدهم و سيگار و مافيا و رفاقت هاى ناب يه خوبشو به ما بدن، دختر منظورمه. نگاه جنسيتى تملكى داشتيم ديگه خر بوديم، بچه بوديم. تهش همه دنبال آغوش يار و شب دونقطه ستاره و بريم دزدى من كيف ميزنم تو ساك بزنيم ديگه. شوخى نداريم كه. به هر حال شد كه گفتن يالا يالا بزرگ شدى اينجا جا تو نيست بلند شو برو خارج اونم با اين وضعيت فتنه و حصر و اوخ اوخ چرا نشستى؟ ما گفتيم آخه بابا سرو چمان چى ميشه؟ كافه نادرى قهر كرده بود ما هى نازشو ميكشيديم چى ميشه گفتن خفه خفه برو مياد و يارب اين نو گل خندان كه سپردى به منش امون كردن. ما هم دلمون رضا كه خاك ره ان يار سفر كرده ميكنه مارو چمدونا رو بستيم دو ضربدر ٢٣ كيلو كرديم هى شب آخرى با بغض و آه و ناله كه شد كانادا مقصدمون. كانادا!؟ تا اهواز رفته بودم خدا رو بنده نبودم اصن حالا كانادا؟ هيچى ديگه اينجا اومديم گفتن بيا اين قهوه است اسمش تيم هورتونزه صب به صب ميخورى تا يه چند سال بعد اگه لهجت خوب باشه ميشى كانادايى. ما هم كه الاغ بچه نفهم گفتيم اينجا همه چى خوبه كه بيخياله ايران اين شد كه دختره باهامون بهم زد. يه سال اينطورا گيج كه آخه چرا؟ بعد تازه الاناست كه ميفهمم بابا زرشك. حالا چيزه ول كن. مدرك دادن بهمون وام دادن هى كرديت كارد دادن مام ميگفتيم با همون كارته ميكشيديم اون لا غذا ميدادن داشتيم حال ميكرديم اخه چرا؟ گفتن برو سركار حالا پول در بيار كلى قسط دارى. حالا هم خوبيم، خوبه كار ميكنيم قسط ميديم اينستاگرام ميكنيم شكر ولى اون جوونيه چى شد؟ بچگيه چى شد؟ بچه ايم ديگه، خريم، نميفهميم هنوز.

نوشته‌شده در چس ناله | بیان دیدگاه

ساختمان قديمى

در يك ساختمان قديمى كه ديوارهايش رنگ و رو رفته بود زنى زندگى ميكرد. زنى تنها و پير. پسرهايش و دخترش كه قبل تر ها رفته بودند از پيشش حالا برايش در قاب كنار تختش زندگى ميكردند. مردش هم كه در آن جنگ لعنتى گور به گور شد. هيچ وقت دوستش نداشت. چه ميكرد ولى مردش بود.

در يك ساختمان قديمى زنى زندگى ميكرد كه سن و سالى از او گذشته بود ولى هر روز صبح نرگس ها را آب ميداد. كت و شلوار مردانه اى كه كنار آينه اى قدى خيلى مرتب آويزان شده بود برس ميكشيد، بويش ميكرد و بدون اينكه لبخندى بزند به سمت آشپزخانه ميرفت تا بساط گل گاو زبان را آماده كند.

در يك ساختمان قديمى، غروب دل انگيز بود براى تنها كسى كه آنجا زندگى ميكرد. غروب براى زنى كه در اين ساختمان زندگى ميكرد دل انگيز بود. در يك غروب پاييزى بود كه خبر آوردند مردش براى هميشه برنميگردد. همانجا گيج شد. همانجا براى هميشه گيج شد.

در يك ساختمان قديمى زنى زندگى ميكرد كه قرص هايش را هميشه از داروخانه كوچه بالايى ميخريد. ساعت ها طول ميكشيد تا آماده شود، پا به كوچه بگذارد، قرص هايش را بگيرد و برگردد.

در اين ساختمان قديمى زنى گل گاو زبانش را در يك غروب دل انگيز خيلى خوب بهم زد و تا ته خورد. روى تختش دراز كشيد. كت مردش را روى سرش كشيد و خيلى آرام تمام شد. در يك ساختمان قديمى زنى خيلى آرام تمام شد.

نوشته‌شده در چس ناله | بیان دیدگاه

همش بازى همش كسشر

اينكه من الان صبح تا شب تو بازار بورس نيويورك و كانادا و سهام فيس بوك و سانكور و اينام نه نشونه اينه كه دارم پول دار ميشم نه اينكه دارم بگا ميرم. فقط اينه كه يه مدت سرم گرمه، مثل خيلى چيزاى ديگه. ولى اين سرماخوردگيه خوب گاييده، ١٧٠٠٠ تا عطسه كردم ديروز، يه بند هم داشتم ميگفتم فاك فاك شيت شيت. خنده ام گرفته بود بابا آخه ان، مادرتو گاييدم و كيرم تو اين سرماخوردگى چش بود كه حالا شد فاك فاك؟
به هر حال. آهان انصافا بياين اين يه نكته رو رعايت كنيم: سيب قرمز درسته، سيبه قرمز كسشره
هوا سرده درسته، هوا سردِ كسشره. من كجاى اين ماجرام درسته، من كجايه اين ماجرام كسشره. كسشره درسته، كسشرِ كسشره. درسته درسته، درستِ كسشره

والسلام

نوشته‌شده در چس ناله | بیان دیدگاه

خانه تميز من

اينها كه خانه هايشان تميز است را هيچ كارى به كارشان نداشته باشيد. همانطور كه در دلمشغولى هاى خود خانه را تميز ميكنند به كثافت زندگيشان فكر ميكنند. اين آدمها صبح ها از بس ميخواهند به فكر فرو نروند شير را دقيق سر ٢ دقيقه از ماكروويو در مى آورند و باز چون ميخواهند سوراخى در جريان پيوسته سلول هاى عصبيشان تالاپى ايجاد نشود در ان دو دقيقه ٣ كار ديگر براى خود جور ميكنند. مسواك بعد ساندويچ ظهر از تو يخچال برداشته شود بعد وسايل شخصى در كيف بعد بدو بدو به سمت محل كار. اين آدمها هى كارهاى خانه ميتراشند براى خود تا نه به گذشته خيلى دور بروند نه به آينده چه دور چه نزديك، براى همين هى خانه اشان مرتب است. اينها ترس دارند از به فكر فرو رفتن. انگار جايى در گذشته قلبشان متلاشى شده و كمى بعدتر مغزشان. به خانه اينها كه ميرويد هى از تميزى و قشنگى خانه تعريف كنيد تا براى هميشه فقط و فقط به فكر چارديوارى مرتبشان باشند تا نه ديگر بغ كنند نه ناله نه فكر.

نوشته‌شده در چس ناله | بیان دیدگاه

مضرات زندگى در سيستم سرمايه دارى با عادت هاى تخمى در هم آميخته

در انتظار استيك:
از اينجا شروع ميكنيم كه خب من هم وقتى آمدم اينجا داخل پرانتز كانادا داخل پرانتزتر استان آلبرتا دهن ما را گاييدى داخل پرانتزتر تر ادمونتونش سر از كون خر در نمياردم راستش را بخواهى. يادم ميايد با گيجى هر چه تمام تر به همخانه ام كه ساعتى بود كه همخانه شده بوديم اس ام اس دادم كه داداش دارى مياى دو تا (دقت كنيد دو تا) تخم مرغ بگير بيا با هم بزنيم. حالا همخونه ما ٢سال اينجا دهنش واموند كه بابا اين چه كسخليه. در مثال تخم مرغ دو نكته اينكه در سيستم سرمايه دارى وقت كسى علف خرس نيست كه نيامده از راه صرف خريدن دو تا تخم مرغ براى تو بكند ثانيا اينكه آخه كسخل دو تا تخم مرغ شد ناهار؟ شد شام؟ ثالثا كه تخم مرغ و اصولا هر گه ديگه اى در اينجا در بسته بندى هاى شيك مينيمم شيش تايى يافت ميشود.

ميخواهيد لباس بخريد؟ اينجا هميشه همه مغازه ها نصف اجناسان نصف قيمت است يا اگر اينو ببرى دوميش نصف قيمته، وااااى. خب آخه ديوث من دوميو ميخوام بكنم تو كونم؟ بعدشم اينكه اينجا نفس هم بخواهى بكشى ميتوانى باهاش امتياز جمع بكنى كه ٦ سال بعد بتونى بازم نفس بكشى منتها اين بار مجانى، و فقط براى يك هفته. خربار خربار كارت هاى خوشگل دارى و هوار هوار ايميل هاى تبليغاتى ميگايدت.

انقدر غرق شده اى كه هى دارى امتياز جمع ميكنى، هى خرج ميكنى، بديش اين است كه نميتوانيم كه خرج نكنى. خب وقتى همسايه ات خرج ميكند، مهين خرج ميكند تو خب نميتوانى كه خرج نكنى، ميكنى. ديگر اينكه هر رستورانى بروى يك غذايى روى نصغ قيمت است، اينجورى عادت غذا خوردن هم ازت ميگيرند. پمپ بنزين اينجا يك كارت مسخره ميدهد بهت كه ٥ سنت بهت تخفيف بدهند، كه فقط آنجا برى. دنياى غريبى است خلاصه. نظام سر.ما.يه.دارى

استيك هايشان خوب است ولى بيناموس ها، استيكم آمد.

نوشته‌شده در چس ناله | ۱ دیدگاه

فعل و انفعالات مغز يك مهندس وقتى كه در جايى نزديك قطب شمال منتظر غذايش است تا حاضر شود

در اينكه من و نه تنها من بلكه هممون سركاريم شكى نيست.
من مطمئنم تو رو از ته دلم دوست دارم
با اومدن روحانى سر كار حتما همه چى بهتر ميشه

درد من اينه كه ديگه حوصله ندارم با آدمهايى كه اينجور گذاره ها رو سرهم ميكنن كل كل كنم. خيلى ساده نگاهشون ميكنم و ميگم اينجوريا هم نيست و وقتى با نگاه پرسشگرانه اشون مواجه ميشم مثل احمق ها نگاهشون ميكنم و بعد يه هو ميزنم زير خنده.
صحبت اينجاست كه با توجه به اينكه خودم و اطرافيانم كم و بيش با روش تحقيق و اينجور مزخرفات آشناييم اينكه چيزى رو بدون داشتن دليل و برهان محكم از دهنمون يا قلممون خارج كنيم و در عين حال حالت وهم و خيالم نداشته باشه، واسم ديگه سخته بخوام با كسى جروبحث كنم كه آخه الااغ، اينو از كجات در آوردى؟ بماند كه حتى در مورد ماست سفيد هست هم ميشه كلى بحث كرد كه ديگه البته گه نخور فلانى.

يه چيزى خوندم يا شنيدم يه بار كه اينى كه تو ميبينى رنگش قرمزه يا سياهه يا بنفشه شايد تو مغز من يه جور ديگه ترجمه ميشه، شايد تجربه من از رنگ قرمز متفاوت باشه.

جديدنا آدما همشون واسم يه نفرن، غير از چن نفر خاص.

باشه، خدافظ

نوشته‌شده در چس ناله | بیان دیدگاه

خب بالاخره هاى لعنتى

خب بالاخره آيپد خريدم
خب بالاخره درسمم تموم شد
خب بالاخره كنكورم گذشته و الان ميتونى قشنگ استراحت كنى
خب بالاخره مخشو زدى و حال و حول و اين صحبتا

خب بالاخره و كير خر

اين چه سر صحبت باز كردن تخمى ايه؟

(گمشو بابا مريض)

نوشته‌شده در چس ناله | بیان دیدگاه